تبليغاتX
چراغ




پروانه
خبر پروانه را فقط شمعی داشت که صاحب کلبه، سحر ها که خودش می ایستاد آنرا هم در یک شمعدانی لب پنجره می گذاشت برای پروانه . آن شب که رفت دیگر برنگشت. صاحبخانه شمع را با پیکر نیم سوخته پروانه با احترام در صندوقچه گذاشت. کنار بقیه شمعدانی ها و پروانه های نیم سوخته.
شمع دیگری در شمعدانی دیگری گذاشت و روشن کرد و گذاشت لب پنجره.
روی همان شاخه آشنا پیله تکانکی خورد. از آنجا که در آمد انگار چیز دیگری شده بود....


+ نوشته شده توسط انوری در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 7:5 |
اولین شرط مسافر سلوک

(حرم در پیش است و حرامی در پس , اگر رفتی بردی و اگر خفتی , مردی)
کسی که عازم سفر است اگر نداندکه مسافر است و حرامی و راهزن در کمین اوست, اگر بخوابد یقینا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حرکت کند به مقصد می رسد . کسی که بداند مسافر است قهرا به فکر حرکت است و اگر مسافر به فکر حرکت باشد به فکر تحصیل زاد و توشه مطابق با مسیر و مقصد خواهد بود.
به هر تقدیر کسی که نداند مسافر است و باید حرکت کند او در خواب غفلت است ودر حالت خواب هم می میرد و در همان حال او را به جایی که نمی خواهد , می برند چون حرکت ضروری و یقینی است .
هیچ کس در طبیعت ارام نیست و نمی ارمد زیرا دنیا ارامگاه نیست چنانکه برزخ و قبر نیز ارامگاه نیست .
صدای انبیاء وقتی به گوش برسد او را بیدار می کند حتی اگر خوابیده باشد و انبیاء هم امده اند تا مر دم خوابیده را بیدار کنند ولی اگر خواب کسی سنگین باشد صدای انبیاء هم چنین انسان خوابیده را بیدار نمی کند , (ما انت بمسمع من فی القبور) کسی که مرده یا خوابیده است سخن تو را نمی شنود تا زنده یا بیدار شود.
بنابر این اولین شرط برای سیر و سلوک بیداری است پس از بیداری و عزم بر حرکت , انسان سالک در می یابد که برای حرکت, زاد و توشه , مرکب, راهنما و شناخت لازم است.



+ نوشته شده توسط انوری در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:40 |
شهوت یا مهر قلبی
ایا راز افرینش زن و مرد و سر گرایش این دو به هم و انگیزه تاسیس خانواده همانا گرایش جنسی است که هدفی جز اطفاء شهوت نداشته و در حیوانات وحشی نیز بیش از انسان یافت می شود و جاهلیت جدید چونان جاهلیت کهن به ان دامن می زند و یا راز انعطاف زن و مرد و هدف , تشکیل حوزه رحامت و پرورش مسجود فرشتگان و جلوه خلیفه الهی و جامع جلال و جمال و همه اسماء خداوندی همانا گرایش عقلی و مهر قلبی است تا بتواند ملائکه تربیت نماید و فرشتگان فراونی را به خدمت گیرد و راز بسیاری از اسرار افرینش را حل نماید؟
بنابراین راز اصیل افرینش زن چیزی غیر از گرایش غریزی و اطفا شهوت خواهد بود که خداوند ان را, ارامش زن و مرد بیان کرده و اصالت رادر ایجاد این ارامش به زن داده و او را در این امر روانی اصل دانسته و مرد را مجذوب مهر زن معرفی کرده است. ضمن انکه حقیقت هر دو را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدا افرینش بین انها قائل نشده است
((هو الذی خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها لیسکن الیها))- اعراف 189



+ نوشته شده توسط انوری در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:30 |
عقول النساء فی جمالهن ...
امیر المومنین علیه السلام : ((عقول النساء فی جمالهن و جمال الرجال فی عقولهم ))- نهج البلاغه خطبه 108

زن موظف است و یا می تواند عقل و اندیشه انسانی خویش را در ظرافت عاطفه و زیبایی گفتار و رفتار و کیفیت محاوره و مناظره و نحوه برخورد و حکایت و نظائر ان ارائه دهد. ظرایف هنری که تمثل عین طرایف عقلی است میسور مردان هنر مند نخواهد بود . زن تحصیل کرده و اگاه به معارف شهادت و ایثار و نثار توان ان را دارد که در نقش مادر مهربان فرزندش را تشویق به جهاد و در بدرقه او عقل طریف رادر جامعه هنر ظریف ارائه دهد و یا هنگام برگشت اندیشه وزین عقلی را در لباس زیبای شوق و انتظار و نظائر ان نشان دهد
چنانکه مرد موظف است و می تواند هنر خود را در اندیشه انسانی و تفکر عقلانی خویش متجلی سازد .مردان هنر مند توان ان را دارند که هنر های ظریف را در جامعه عقل طریف حکایت کنند.
خلاصه ان که زن باید حکمت رادر ظرایف هنر ارائه دهد و مرد باید ظرایف هنر را در طرایف حکمت جلوه گر کند یعنی
جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او تجلی می یابد و این توزیع کار نه نکوهشی برای زن دارد و نه ستایشی برای مرد . بلکه رهنمود و دستور عملی هر یک از انهاست تا هر کس به کار خویش مامور باشد .
پس تفاوت زن و مرد در نحوه ارائه اندیشه های درست ظهور می نماید. و گرنه زن نیز چون مرد شایستگی فراگیری علوم و معارف را داشته و بایسته تقدیر و ثناست چه این که مرد شایسته ارائه هنر های ظریف بوده و بایسته ستایش و تقدیر است.



+ نوشته شده توسط انوری در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:56 |
حساب

چنانکه پروردگار عالم در قرآن مجيد مي فرمايد: ما که خداوند عالم هستيم و راه به کيفيّت و کميّت بندگان، کما هي مي بريم و علم به همه داريم و باز خواست همه آنها را از ايشان مي کنيم، هر چند به قدر ارزني باشد و هيچ فعلي و عملي از هر که باشد، خواه قليل و خواه کثير نميشود که حساب نشود و به ترازوي عدل سنجيده نشود و مجمل بماند.



+ نوشته شده توسط انوری در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:47 |
محبت به خدا
بعضى فكر مى‏كنند كه دوست داشتن و تمايل قلبى‏براى امور دنيا است و حداكثر، نعمت‏هاى آخرت هم ممكن است متعلق محبت انسان قراربگيرد، چون بعضى از آن‏ها شبيه نعمت‏هاى دنيا است، اما محبت‏به خدا چه طور؟ اوكه چشم و ابرو و شكل و شمايل ندارد كه آدم دوستش بدارد، پس چگونه مى‏توان گفت‏كه خدا را دوست داريم؟ گفتند اين تعبيرات حب خدا و اينها كه در آيات و روايات‏هست استعارى يا كنايى است. اين نظريه درست نيست، چون كسانى كه فهم درست ومستقيم از اسلام و به خصوص از مكتب اهل بيت عليهم السلام دارند و حقايق رااز آنان فرا گرفتند مى‏دانند كه محبت‏حقيقا به خدا تعلق مى‏گيرد، بلكه افرادى كه‏معرفتشان بيش‏تر باشد مى‏دانند كه جز خدا كسى لايق محبت نيست، البته اين اندازه‏اش‏ديگر از فهم و معرفت‏بنده بالاتر است و از آن مى‏گذاريم، اما آن اندازه‏هايى كه‏ما مى‏توانيم بفهميم اين است كه بله خدا هم دوست داشتنى است. براى اين‏كه بدانيم‏كه خدا هم دوست داشتنى است. يا بايد انسان از حالات قلبى و شهودى خود و به‏تعبير فلسفى از علم حضورى استفاده كند و يا با استدلال از راه تحليل، حقيقت‏محبت را بشناسد. كسانى كه خدا در دلشان جرعه‏اى از محبت‏خود را قرار داده باشدبه اين شك‏ها مبتلا نمى‏شوند، وقتى شعله‏اى از عشق الهى در دل كسى برافروخته شدديگر در وجودش شك نمى‏كند. اما همه دل‏ها به خصوص در آغاز كار لايق چنين محبت‏خدادادى نيست. بايد تلاش كنند دلشان را پاك و تميز كنند تا لياقت دريافت اين‏جذبه الهى را پيدا كنند. از اين جهت‏براى چنين كسانى از راه دوم مى‏توان‏استفاده كرد تا حقيقت محبت‏براى آنان تحليل و اسباب محبت‏برايشان تبيين بشود.


+ نوشته شده توسط انوری در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:23 |
ما هم گرفتاریم
ما گمان می بریم بحران فقط گریبان غرب را گرفته است اما پیوستگی و گسترده ارتباطات در جهان امروز همین حالت را برای ما نیز افریده است . روحیه اقتصادی و مادی گرایی که شاید در یک دهه گذشته جامعه ما را به خود مشغول کرده تحت الشعاع همین بحران است بحران پوچی و بی معنایی زندگی
گمان نکنیم چون مسلما نیم گرفتار چنین مسائلی نیستیم البته ما هنوز امار بالایی در ناهنجار هایی مانند خودکشی نداریم اما یکی از حوادث در حال رشد است . اساسا خودکشی از جلوه های پوچی هست و پوچی خو د را به صورتهای مختلف نشان می دهد گاه بصورت سنگ شدگی, گاه بصورت عصیان ,گاه بصورت عیش و عشرت طلبی و گاه بصورت همان خودکشی معهود
در بخشهایی از جامعه ما وضعیت این چنین است بخصوص در مواردی که پدر و مادر عنایت فراوانی به درس خواندن فرزندان داشته اند ولی بافت خانوادگی انها مذهبی نبوده است و لذا تعلقات و دغد غه هایی که در زندگی انها معنی و مفهوم ایجاد کند وجود ندارد این گوه افراد به شدت شکننده اند همین که با نارسایی و مصیبتی روبه رو شوند دیگر دلیلی برای زندگی ندارند.



+ نوشته شده توسط انوری در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:49 |
نگاه
اگر کسی بپندارد که خدااورا نمی بیند مومن نیست و اگر بداند حضرتش اورا می نگرد و با این حال اشکارا دربرابر او گناه می کند پس حضرت خداوندی را در ردیف کمترین بندگان قرارداده است
قال الصادق علیه السلام:
خف الله کانک تراه و ان کنت لا تراه فانه یراک وان کنت تری انه لایراک فقد کفرت و ان کنت تعلم انه یراک ثم برزت له بالمعصیه فقد جعلته من اهون الناظرین علیک
( کافی ج 2ص68)

+ نوشته شده توسط انوری در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:44 |
معرفت خدا
قال امیر المونین علیه السلام: من عرف الله سبحانه توحدو من عرف نفسه تجرد و من عرف الدنیا تزهد و من عرف الناس تفرد

کسی که خدا را شناخت موحد شود و هرکه خود را شناخت مجرد از امور دنیوی گردد و هر که دنیا را شناخت در او زهد ورزد و اعراض کند.

هر کس خدارا شناخت به یکتایی و یگانگی او معترف شود و موحد حقیقی گرددو موحد حقیقی تمام توجه و شوق و عشق و وله او به خداست و هرحاجت از خدا بخواهد بلکه حاجتی جز خدا ندارد.

معرفت خدا لازمه اش توحید او در علم و عمل است و هر که خود را شناخت مجرد از همه چیز شود و تنها به تکمیل ذات خود پردازد و هر که دنیا را شناخت از دنیا رو بگرداند و در او زهد ورزد و هر که مردم را شناخت عزلت از خلق گزیند.



+ نوشته شده توسط انوری در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:14 |
طریق معرفت
دستور العملي را که سالک رباني حاج ميرزا آقا ملکي تبريزي به جناب آية الله حاج شيخ محمد حسين کمپاني(رضوان الله) ارسال داشته را خدمت شما عرضه ميدارم:

بسم الله الرحمن الرحیم
فدايت شووم...
در باب اعراض از جهد و جد و سميات و عزم وصول به واقعيات که مرقوم شده و ازاين مفلس استعلام مقدمه موصوله فرموده ايد.
بي رسميت، بنده حقيقت آنچه که براي سيرايت عوالم ياد گرفته و بعضي نتايجش را مفصلاً درخدمت شريف ابتدا خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در همه عوالم همرنگ شوم.
آنچه از لوازم اين سير مي دانستم بي مضايغه عرضه داشتم حالا هم اجمال آن را به طريقه اي که ياد گرفته ام مجدداً اظهار مي کنم:
طريق مطلوب را براي راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انساني تا از عالم مثال خود نگذشته به عالم عقل نخواهيد رسيد و تا به عالم عقلي نرسيده حقيقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسيد لذا به جهت اتمام اين مقصود مرحوم مغفور(ره) مي فرمودند که:
بايد انسان يک مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بکند تا جنبه حيوانيت کمتر و روحانيت قوت بگيرد و ميزان آنرا مهم چنين فرمود:
که انسان اولاً روز و شب زياده از دو مرتبه غذا نخورد حتي تنقل مابين الغذائين نکند.
ثانياً هر وقت غذا مي خورد بايد مثلاً يک ساعت بعد از گرسنگي بخورد و آن قدر بخورد که تمام سير نشود(اين درکمیت غذا)
و اما کيفیتش، بايد غير از آداب معروفه، گوشت زياد نخورد به اين معني که شب و روز هر دو نخورد و در هرهفته دو سه دفعه هر دو را يعني هم روز و هم شب را ترک کند و يکي هم اگر بتواند للتکليف نخورد و لامحالة آجيل خور نباشد اگر احياناً وقتي نفسش زياد مطالبه آجيل کرد استخاره کند و اگر بتواند روزه هاي 3 روز هر ماه را ترک نکند.
و اما تقليل خواب مي فرمودند: شبانه روز 6 ساعت بخوابد و البته در حفظ لسان مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد. اينها در تقليل حيوانيت کفايت مي کند.
و اما تقويت روحانيت: اولاً بايد دائماً هم و حزن قلبي به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد.
ثانياً تا مي تواند ذکر و فکر را ترک نکند که اين دو جناح سير آسمان معرفت است.
در ذکر، عمده سفارش اذکار صبح و شام، اهّم آنکه در اخبار وارد شده و اهّم تعقيبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماثور است لاسيما متهراً در حال ذکر به خواب رود.
و شب خيزي مي فرمودند: زمستان ها 3 ساعت، تابستان ها يک ساعت و نيم مي فرمودند که در سجده ذکر يونسيه يعني در مداومت آن شبانه روزي ترک نشود هر چه زيادتر توانست کردن اثرش زيادتر.
اقل اقل آن 400 مرتبه است. خيلي اثرها ديدم.
يکي هم قرآن خوانده مي شود به قصد هديه به حضرت رسول(عج) خوانده شود.
و اما فکر براي مبتدي فرمودند: در مرگ فکر کن تا آن وقتي که از حالش مي فهميدند که از مداومت اين مراتب گيج شده في الجمله استعدادي پيدا کرده، آن وقت به عالم خيالش ملتفت مي کردند يا آنکه خود ملتفت مي شد چند روزي همه روز و شب فکر در اين ميکند که بفهمد هر چه خيال مي کند خودش است و از خودش خارج نيست اگر اين را ملکه مي کرد خودش را در عالم مثال مي ديد يعني حقيقت عالم مثالش را مي فهميد و اين عالم را ملکه مي کرد.
آن وقت مي فرمودند که بايد کر را تغيير داد و همه صورت ها و موهومات را محو کرد و فکر درعدم کرد و اگر انسان اين را ملکه نمايدلابد تجلي سلطان معرفت خواهد شد.
يعني تجلي حقيقت خود را به نورانيت و بي صورت و حد با کمال بها فائز آيد و اگر در حال جذبه ببيند بهتر است بعد از آنکه راه ترقي عوالم عاليه را پيدا کرد هر قدر سير بکند اثرش را حاضر خواهد يافت. حد تکميل يک عالم مثال که بعد از آن وقت محو صورت است، آن است که يا بايد خود به خود ملتفت شده و عيناً حقيقت مطلب را ببيند يا آن قدر فکر بکند که از علميت گذشته عيان شود آن وقت، وقت محو موهومات کرده در عدم فکر بکند تا اينکه از طرف حقيقت خودش تجلي بکند.


+ نوشته شده توسط انوری در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 6:25 |